السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

850

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

شاگرد به نزد كندى رفت و مطابق دستور امام رفتارى كرد و اين گفتگو را با كندى انجام داد ، اين سخن در كندى موثر افتاد ، چون مردى باهوش و فهيم بود و دانست كه به مجرّد احتمال ، استدلال باطل مىشود و مىدانست كه اگر اين سخن ميان شاگردانش شيوع يابد ديگر كسى انديشه‌هاى او را نمىپذيرد و با انتشار چنين كتابى تنها به كوتاه نظرى خود حكم داده است ، لذا از تأليف كتاب دست كشيد و آنچه را قبلا نوشته بود از بين برد ، امّا از آن شاگرد پرسيد : تو را سوگند مىدهم به من بگويى اين سؤال از كجا برايت پيدا شد ، شاگرد گفت : بر قلبم عارض شد ! كندى گفت : هرگز ! كسى مثل تو نمىتواند چنين مطالبى را مطرح كند ، شاگرد گفت : امام حسن عسكرى ( ع ) اين سخن را به من تعليم نمود ، كندى گفت : آرى چنين سخنانى تنها از ناحيهء اين خاندان ظهور كرده است . به اين صورت امام دين اسلام را از شرّ نوشته‌هاى شبهه‌آميز و گمراه‌كننده رهانيد و اين تنها نمونه ناچيزى است كه مورّخان آن را ذكر كرده‌اند و چه بسيار نمونه‌هاى ديگر كه به جهت سرّى بودن يا به جهت از بين رفتن منابع و مأخذ تاريخى بدست ما نرسيده و براى هميشه مخفى مانده است . شهادت جانگداز : در مدّت كوتاه امامت امام حسن عسكرى ( ع ) آن امام همام هرگز از آزار و اذيّت خليفه‌هاى وقت در امان نبود ، در روزگار معتز او كوشيد تا امام را در بند كرده و شهيد كند ، ليكن عمر او كفاف نداد و سرانجام از دنيا رفت . آنگاه روزگار مهتدى فرا رسيد ، او نيز از آزار و اذيّت امام كوتاهى نكرد و حتّى قصد داشت امام را به شهادت برساند ، امّا به دعا و تضرّع امام ، او نيز به درك و اصل شد و اين نيّت را به گور برد . سرانجام معتمد به خلافت رسيد ، او نيز مانند اسلاف خود امام را تحت آزار و اذيّت قرار داد و آن حضرت را به زندان انداخت و او را با زهر جفا مسموم نمود ، در اثر آن زهر امام در بستر بيمارى افتاد ، در حالى كه فقط 28 سال از سنّ مبارك آن حضرت مىگذشت ، خليفه جبّار پنج نفر از افراد مورد وثوق خود را به عنوان مراقب در كنار حضرت گماشته بود و عدّه‌اى پزشك را نيز طلبيده بود كه شبانه روز حضرت را تحت نظر داشته باشند تا به اين وسيله بتوانند خود را از اتّهام ترور و مسموم كردن حضرت